هر یک نفر ساکن غزه بیش از 1700 نفر معلول ایرانی پول گرفته

ژانویه 20, 2009

اینجا نوشته آمار دقیقی از معلولان مملکت نداریم، منتهی باید 10 میلیون نفر باشند که سه میلیون معلول شدید یا متوسط اند، یعنی از هر هفت ایرانی یکی معلول است. منبع تهران امروز مهرداد خان بذرپاش

بعد اینجا نوشته بعد از کلی دعوا و مرافعه دولت یک میلیون دلار بودجه برای این ده میلیون نفر اختصاص داده منبع انجمن حمایت از حقوق معلولین

بقیه ماجرا از این قرار است، تازه زمانی که همه چیز امن و آرام بود و اسرائیل به غزه حمله نکرده بود، آقای اسماعیل هنیه نخست وزیر حماس گفته : ایران برای یکسال به ما 250 میلیون دلار کمک داده که حقوق کارمندان را پرداخت کنیم، حالا یک اقلیم 1.4 میلیونی که شصت درصد آن کودک و نوجوان اند چند بچه دارد؟ جای خودمنبع خبرگزاری فارسی

حالا یعنی :

سهم هر معلول ایرانی از بودجه کشورش: « 10 سنت یا معادل 99 تومان » – سهم هر ساکن غزه از بودجه کشور ایران : « 168 هزار و 203 تومان»، یعنی 1700 برابر هر معلول ایرانی!
آمار اهدایی ایران به اسماعیل هنیه به نقل از فارس: «250 میلیون دلار مجموعا»،«120 میلیون دلار برای دولت حماس»،«45 میلیون دلار برای سه وزارتخانه حماس»«60 میلیون دلار حقوق کارگران»،«1.8 میلیون دلار خسارت ماهیگیران»، «15 میلیون دلار موزه و کتابخانه ملی مقاومت»
آمار بودجه سال گذشته 10 میلیون معلول ایرانی: «1 میلیون دلار»

و این یعنی : تف به انصافی که ندارید و نداشتید : آقایون!

10 پاسخ به “هر یک نفر ساکن غزه بیش از 1700 نفر معلول ایرانی پول گرفته”

  1. chichini گفت

    ممنون از بررسی جالب شما

  2. صامي گفت

    نويسنده آنقدر کوتاه فکر است که نه درک صحيحي از منافع ملي و امنيت و راهکاراهي تامين آن دارد و نه از وظايف ايدئولوژيک . کافي است نيم نگاهي به اربابان خود يعني آمريکا که سالانه ميلياردها دلار آنهم از ماليات شهروندان خودش در راستاي حفظ و تقويت اسرائيل مي پردازد ، داشته باشيد .
    پاسخ : عزیز تخدیر مغز شده : بودجه بهداشت عمومی آمریکا نزدیک 50 برابر کل درآمدهای دولت ایران است، شما خودت خنده ات نمی گیره یک دولت ورشکسته و بدبخت که توان تامین برق و گاز پایتخت خودش را ندارد با آمریکا مقایسه می کنی ؟ اگه اینجور فکر نمی کردی که این نبود داستان ما

  3. Iraniye Asil گفت

    Khob bayad begireh. Agar nagireh ke digeh Irani wojud nakhahad dasht. Mian eine Aaragh naboodemoon mikonan. Berin khoshal bashin ke mantagheye jangiye Iran wa USA to Ghazast wa na Tehran baba…

  4. [...] نفر معلول ایرانی پول گرفته « سوالات نامدار » لینک به منبع           تذکر: منبع غیردگرباش [...]

  5. سوال همیشگی ؟ گفت

    دوست عزیز با شما موافقم . نمی دانم چرا این مردم نمی فهمند که این ها دارند حق ما را می خوذند . چرا این مردم نمی فهمند که این ها برای مرگ مراسم ختم گرفتند و داریم سنگ خود را به سینه می زنیم . دوستی که گفت اگر اینها انجام نشود ما به سرنوشت عراق دچا می شویم ، عزیز هم وطن چرا باید کاری کرد که همیشه مورد تهدید قرار گرفت . جمهوری اسلامی ایراد دارد که با ایدولوژی های مسخره و مضحک خود با همه سر جنگ دارد .

  6. سوال همیشگی ؟ گفت

    دوست عزیز با شما موافقم . نمی دانم چرا این مردم نمی فهمند که این ها دارند حق ما را می خورند . چرا این مردم نمی فهمند که این ها برای مرگ صدام مراسم ختم گرفتند و داریم سنگ این ها را به سینه می زنیم . دوستی که گفت اگر اینها انجام نشود ما به سرنوشت عراق دچا می شویم ، عزیز هم وطن چرا باید کاری کرد که همیشه مورد تهدید قرار گرفت . جمهوری اسلامی ایراد دارد که با ایدولوژی های مسخره و مضحک خود با همه سر جنگ دارد .

  7. سامان گفت

    رفیق جان
    با اجازت من شما رو به لینک دونی خودم اضافه کردم
    امیدوارم که ناراحت نشی
    شاد زی

  8. شاهد گفت

    دوست عزيز.
    اول اينكه شما جوان هستي و داراي عقل و شعور. من مي خوام بدونم با عقل شما جور در مياد ايران 10 ميليون معلول داشته باشه؟
    براي تكميل اطلاعات عقلي شما و اون نويسنده ي مقاله كه دست به تخمين زدنش هم بد نبوده به اين خبر از سايت معلولين ايران نگاه كنيد:
    http://www.idp.ir/printme-1.60.26.fa.html
    كه ئر اون گفته شده آمار معلولان ايراني 1 ميليونه نه 10 ميليون. مگر اينكه شما عينكي ها رو هم جزء معلولين به حساب بياريد.
    دوم اينكه
    اين خبري كه شما از فارس نقل كرديد مربوط به سال 85 است. و هيچ ربطي به جنگ اخير غزه ندارد.
    سوم اينكه
    به اين كاري كه شماانجام دادي ميگن قياس مع الفارق. يعني دو چيز كه ماهيتا با هم كاملا متفاوتند رو مقايسه كنيد. آخه بودجه ي اهدايي به غزه چه ربطي داره به بودجه ي معلولين ايران؟
    شما اگر مي خواي مقايسه كني سرانه ي بودجه ي هر ايراني رو با سرانه ي بودجه اي كه به غزه كمك شده مقايسه كن. يا سرانه ي كمك شده به معلولين غزه رو با سرانه ي معلولين ايران مقايسه كن.
    و چهارم اينكه
    شما اگر آشنايي مختصري با سيات داشته باشيد متوجه خواهيد شد كه هر كشوري با هرنوع نگرش و اعتقاد و هر نوع حكومتي بيشترين هزينه را براي حفظ امنيت خود خرج مي كند. و اگر شما اوضاع منطقه ي خاور ميانه رو بشناسيد درك مي كنيد كه هر هزينه اي كه ايران در فلسطين بكند جداي ازااين كه وظيفه ي انساني خود راانجام داده تأثير بسزايي در امنيت ملي خود ايران ايجاد خواهد كرد.

  9. hossein گفت

    به نام خدا
    مردم آگاه ایران ،بویژه فعالان حقوق بشر

    بیش از یکسال از مرگ مشکوک فرزند دلبندمان دکتر زهرا بنی یعقوب در بازداشتگاه امر به معروف و نهی از منکر همدان می گذرد.
    در این مدت تلاش فراوانی از سوی ما ، وکلای مدافع پرونده ، فعالان حقوق بشر و حقوق زنان و روزنامه نگاران مستقل برای کشف حقیقت صورت گرفته اما متاسفانه تاکنون پرونده به نقطه روشنی نرسیده است و متهمان همچنان آزاد هستند و مجازاتی برای آنها در نظر گرفته نشده است.
    هیچ کس پاسخ مشخصی به ما نمی دهد.به همین دلیل با مروری بر پرونده دخترمان از شما یاری می خواهیم و جمله تامل برانگیز یک هزار دانشجوی پزشکی را که چند روز قبل با ارسال توماری برای رییس قوه قضائیه نسبت به چگونگی روند رسیدگی به این پرونده اعتراض کردند ، یاد آوری می کنیم :”این اتفاق می توانست و می تواند برای هرکدام از فرزندان ایران زمین روی دهد.”
    فرزند ما ، دکتر زهرا بنی یعقوب دانش آموخته دبیرستان تیزهوشان ،نفر ۲۳ آزمون سراسری دانشگاهها و فارغ التحصیل دانشگاه علوم پزشکی تهران از حدود هشت ماه قبل از مرگش ، در مناطق محرم همدان و کردستان در حال طبابت بود . او به خاطر پدرش که زندانی سیاسی رژیم شاه بود ، از طرح خدمت اجباری پزشکان معافیت داشت و حضورش در این مناطق محروم کاملا داوطلبانه بود .
    زهرا ی ۲۷ ساله ما ،روز جمعه ۲۰ مهرماه ۸۶ ساعت ۱۰ صبح در پارکی در شهر همدان به همراه نامزدش توسط ماموران ستاد امر به معروف دستگیر شد . مسوولان این ستاد بیش از ۲۴ ساعت ما را در جریان بازداشت دخترمان قرار ندادند .. چرا که بازداشت او را از اختیارات قانونی خود می دانستند ..
    ساعت ۱۱ صبح روز شنبه سرهنگ “….” با لحنی توهین آمیز با ما تماس گرفت و ضمن بیان اجمالی ماجرای بازداشت ، به پدر زهرا گفت که فردا به همدان بیایید . پدر می پرسد:” چرا فردا ؟ من می توانم امشب خود را به همدان برسانم “. او با اصرار زیاد از سرهنگ “…” می خواهد که با دخترش صحبت کند که اجازه نمی دهد .
    به گفته قاضی ، روز دوم بازداشت ، زهرا که از تماس ستاد با خانواده اش بی خبر است ، دائم خواهش می کند که اجازه دهند یک تلفن کوتاه به خانواده اش بزند تا برای آزادی اش به همدان بیایند . ( از صحبت های قاضی در روز دوم )
    سرانجام حدود ساعت پنج بعد از ظهر و با دستور قاضی اجازه صادر می شود که زهرا با ما تماس بگیرد . پدر و مادر در راه هستند و نمی تواند با آنها تماس بگیرد . به برادرش ، رحیم ، تلفن می زند و با توجه به اشکال در خط موبایل در منطقه ای که برادر حضور داشت ، تماس تلفنی به بیش ازچند کلمه نمی رسد . پس با محل کار خود تماس می گیرد و تقاضای دو روز مرخصی می کند تا بیمارانش با درهای بسته درمانگاه مواجه نشوند .
    تلاش برادر برای تماس دوباره نهایتا به این ختم می شود که برای صحبت با خواهرش باید تا ساعت ۹ شب صبر کند .
    ساعت حدود هشت و نیم شب بود . موبایل برادر زنگ می خورد که پیش شماره همدان را می بیند . این بار تماس چند دقیقه طول می کشد . برادر در گفت و گو با زهرا احساس می کند وضعیت روحی زهرا در شرایط خوبی است . او در جواب این سوال برادر که می پرسد تو را اذیت نکرده اند ، می شنود” نه” و بلافاصله می گوید:” کسی بالای سرم ایستاده است .”
    برادر به زهرا اطمینان می دهد که پدر با پول نقد و سند در راه همدان است و حدود یک ساعت دیگر به آنجا می رسد . تماس تلفنی با “خداحافظ آبجی جان” و خداحافظ داداش” به پایان می رسد .
    بعد از این تماس دقیقا چه اتفاقی افتاده ، معلوم نیست . و غیر از اعضای ستاد امر به معروف ،فقط خدا می داند . پدر و مادر زهرا ساعت ۱۰ شب به همدان می رسند . در جلوی بازداشتگاه با عجیب ترین توهین ها مواجه می شوند . یکی از اعضای ستاد به پدر زهرا می گوید از نظرما دختر تو صلاحیت پزشک بودن در این مملکت را ندارد . این فرد یک هفته پس از خاکسپاری زهرای عزیزمان ، با خانواده عزادار ما تماس گرفت و با انواع تهدیدها از ما خواست که پرونده را پیگیری نکنیم .. ( اسم این فرد حتی در بین متهمین وجود ندارد . ما از او به این دلیل نیز که خانواده ما را تهدید کرده ، شکایت کرد ه ایم اما دریغ از یک احضار و بازجویی کوچک که در باره اش صورت گرفته باشد . )
    پدر زهرا هنوز از یاد نبرده است که سرهنگ” …” چند ساعت پس از وقوع این فاجعه با خنده با او روبرو شد و گفت :”برای پیگیری وضع دخرت به آگاهی برو ،نه !برو دادسرا ،نه !بهتر است بروی پزشک قانونی.”رییس ستادامر به معروف به خاطر مرگ تلخی که در حوزه تحت نظارتش اتفاق افتاده بود ،کمترین نگرانی ،اضطراب و یا ناراحتی نداشت.
    اورژانس منطقه ، پس از معاینه جسد زهرا در ساعت نه و نیم شب ، عنوان می کند که او قبل از ساعت هشت شب فوت کرده است . ما بارها و در جریان بازپرسی به این گزارش دروغ اعتراض کردیم . اگر او ساعت هشت شب فوت کرده چگونه می توانسته در ساعت هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده باشد . آنها از ما پرسیدند که چه مدرکی برای اثبات این ادعای خود دارید ؟ ما در پاسخ گفته ایم غیر از شش نفری که در کنار برادر زهراشاهد مکالمه بودند ، می توانید پرینت مکالمه های تلفن همراه برادرش را بگیرید تا معلوم شود کی و از کجا با او تماس گرفته شده است . اما چهار ماه طول کشید تا این پرینت را دراختیار ما بگذارند . ( چرا چهار ماه ؟ کسی به این سوال ما نیزجواب نداده است .) در این پرینت نه تنها خبری از مکالمه ساعت هشت و نیم شب زهرا با برادرش نیست ، بلکه ساعت تماس ها هم به هم ریخته و نامرتب است . به عنوان مثال تماس ساعت ۵ بعد از ظهر پس از تماس ساعت ۶ ثبت شده است .. از نظر ما این دستکاری در اسنادی است که می توانست به حقیقت ماجرا کمک کند .
    پس از انتقال جسد زهرا به پزشکی قانونی ، آنها ساعت مرگ را ۹ صبح روز شنبه اعلام می کنند . در حالیکه ساعت ۵ بعد از ظهر و هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده و حدود ساعت ۵ بعد از ظهر همان روز هم یک قاضی او را دیده و با او صحبت کرده است .
    بر اساس گزارش پزشک قانونی دو کبودی روی پاهای زهرا مشاهده شده است . کبودی روی ساق پای چپ و کبودی روی ران پای راست . اما به علل احتمالی این کبودی ها اشاره ای نشده است . آنها ادعا می کنند زهرا خودش را در اتاقی که زندانی بوده با پارچه های تبلیغاتی حلق آویز کرده است . اما توجه نمی کنند آیا کسی می تواند در فاصله یک و نیم متری اتاق رئیس بازداشتگاه در حالی که در اتاق بسته است ، خود را از چارچوب همان در بسته حلق اویز کند و هیچ صدایی هم از او شنیده نشود ؟
    به نظر ما دست اندر کاران پرونده به تناقض های دیگری هم که در این پرونده وجود دارد ، توجه نمی کنند . عجیب تر آنکه پزشکی قانونی به خونی که از بینی و گوش زهرا بیرون آمده ، هم توجهی نکردند و در هیچ کدام از گزارش هایشان به آن اشاره نکرده اند .
    دو -سه روز پس از مرگ دلخراش فرزندمان ،یکی از معاونان… با پدر زهرا دیدار کرد و به او گفت :”دیروز در شورای تامین استان حرف از شما بود که جزو زندانیان سیاسی زمان شاه هستید و زحمت های زیادی برای پیروزی انقلاب کشیده اید .ما مشکلات زیادی داریم. دانشجویان پزشکی به خاطر این حادثه هم اکنون در اعتصاب هستند ..رادیوهای خارجی در این باره در حال سمپاشی هستند ،انتخابات مجلس هم نزدیک است .خواهش ما از شما این است که حتی به اقوام خودتان هم نگویید که فرزندتان در ستاد امر به معروف فوت کرده است.مثلا بگویید تصادف کرده و یا دچار ایست قلبی شده است. “
    این فقط نمونه ای کوچک از برخورد یکی از مسوولانی است که به جای دادخواهی از خون به نا حق ریخته شده زهرا ما را توصیه به دروغ گفتن در باره مرگ دخترمان کرده است.از این مسوولین می پرسیم که آیا هرگز در باره برخورد امام علی (ع) با مدیران خلافکار خود چیزی نخوانده و یا نشنیده اند ؟ آیا از یاد برده اند که امام علی به خاطر ظلمی که بر زن یهودی توسط کارگزارانش رفته بود ،خون گریست؟
    در زمانی که پیکر پاک فرزند عزیزمان را دفن می کردیم ، از بینی و گوش او خون جاری بود که هم ما و هم حاضران را منقلب کرد . ما با چند پزشک متخصص تماس گرفتیم که همگی گفته اند کسی که حلق آویز شده باشد به هیچ وجه گوش و بینی اش خون ریزی نمی کند و این از نشانه های ضربه مغزی است .
    بنابراین خانواده تقاضای نبش قبر را برای بررسی احتمالی ضربه مغزی داد که جواب نامه پنج ماه بعد آمد . البته ما با توجه به وضعیت روحی و جسمی مادر زهرا از این کار منصرف شدیم .. به ویژه که پزشکان متخصص گفته بودند پس از پنج ماه آثار جرم تا حد زیادی ازمیان می رود و شناسایی را مشکل می کند .
    ما با توجه به تناقضات متعددی که در پرونده بود و همچنین احتمال حمایت از متهمین ، این موارد را به رئیس قوه قضائیه اطلاع دادیم و درخواست کردیم پرونده به تهران منتقل شود . در نهایت در اسفند ۸۶ موفق شدیم ، موافقت اقای شاهرودی و دیوانعالی کشور را برای این کار بگیریم .
    ده روزبعد برای پیگیری سرنوشت پرونده دخترمان به تهران ، بارها و بارها به دادسراهای مختلف مراجعه کردیم . آنها هر بار حرفی می زدند ، چند بار هم گفتند که پرونده در تهران است . اما نمی توانیم بگوئیم در کدام شعبه و کدام دادگاه در حال بررسی است .
    قاضی … نیز یکبار در صحبت با پدر زهرا به او گفت که اگر وکلای مدافع پرونده (خانم شیرین عبادی و آقای عبدالفتاح سلطانی) را عوض کنید.ما برای به نتیجه رسیدن پرونده با شما همکاری خواهیم کرد.او به پدر زهرا گفت :”من برای شما خیلی زحمت کشیده ام و در این پرونده ده مورد تخلف از اعضای ستاد امر به معروف گرفته ام.”
    او چند ماه بعد از پدر زهرا خواست:” به اتفاق وکلا به همدان بیایید و بنشینید با متهمان گفت و گو و موضوع را حل و فصل کنید.”
    قاضی … آنچنان در باره حل و فصل پرونده با ما سخن می گفت که انگار در باره یک دعوای کوچک و شخصی -خانوادگی حرف می زند.
    سرانجام در تیرماه ۸۷ ، یعنی چهار ماه بعد از این که قرار بود پرونده در تهران بررسی شود ، دادگاه همدان بدون توجه به رای دیوان عالی کشور ، تمامی متهمین را با نوشتن این جمله ” که اصولا جرمی اتفاق نیافتاده که بتوان در باره آن رای صادر کرد ” ، از همه اتهامات مبرا کرد ..
    باز پرس پرونده در شرایطی این حکم را صادر کرده بود که در خلاصه پرونده ای که به امضای خودشان رسیده ، هشت مورد تخلف از جمله دستکاری در پرونده برای افزایش مدت بازداشت و… به چشم می خورد و این تخلف نیز مورد اعتراض قاضی کشیک قرار گرفته بود .
    با اعتراض ما و با توجه به رای دیوان عالی کشور ، سرانجام پرونده به تهران منتقل شد . پرونده فعلا در تهران است و ما به عنوان خانواده زهرا همچنان به دنبال بررسی دقیق صحنه هستیم که ایا اصولا امکان این اتفاق به آن شکل که عنوان شده وجود دارد یا نه؟
    اما هیچ کدام از مسوولان و دست اندرکاران پرونده پاسخ مشخصی به ما نمی دهند.آیا در این کشور فریادرسی برای پیگیری و شناسایی دلایل و مقصران مرگ مظلومانه فرزند ما که می توانست برای خود ،خانواده و جامعه اش مفید باشد وجود ندارد؟ آیا فریاد رسی در این کشور هست که داد فرزندمان را بستاند؟

  10. hossein گفت

    ‫به این بابا بگو اولا این چه منافع ملیه که ما باید با کل دنیا بجنگیم که بعد مجبور بشیم به گدا گشنه هایی مثل حماس و مردک خرس گنده حسن نصرا… بدیم بخورن که از منافع ما دفاع کنن؟ اخرش هم میشن مثل برادر اسد که بیلاخ هم بهشون میدن و از امارات حمایت میکنن، بابا این بسیجیها و پاسدارها چقدر الاغن؟ یکذره شعور ندارن، البته تا وقتی مال ملتو میدن اینها بخورن چرا حمایت نکنن؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.